بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین....

خرید بک لینک
موهایم را جمع می کنم و می گذارم زیر کلاه.عینک را می زنم توی چشم هایم.بعد سرمی خورم توی آب....خوب نمی توانم هوا بگیرم.سرعت پاهایم خوب نیست یکی را سریع میزنم و دیگری را ارام.دست هایم پر قدرت نیست...مربی می گوید دست هایت را بالای سرتبگیر سر بخور تو آب و حالا پاهایت را تکان بده....دکتر خیره می شود توی چشم هایم ومی گویدنفس عمیق بکش نبات دیگه حق نداری به او فک بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 238 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

می نشینم توی بغلت...کیف می کنم وقتی می نشانیم روی پاهایت و دست هایت را حلقهمی کنی دور کمرم....دست هایم را می گذارم دو طرف صورتت و می خواهم وقتی حرف می زنمبه چشم های قهوه ایم زل بزنی و من به چشم های روشنت......نگاه م می کنی و حرف منمی اید مثل همین الان که اشک نی نی می کند پشت چشم هایم...پاک می کنی می گویم چرا؟توی آیینه چشم هایت نگاه می کنم باز لاغرتر شده بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 238 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

داشتم کتاب های قدیمی را جمع می کردم که از لای یکی از کتاب ها یک برگه ایافتاد که نوشته بودم من اگر کام روا گشتم و خوشدل چه عجب، مستحق بودم و این ها بهزکات م دادند ....زیرش نوشته بودم به یاد غایب 91/6/2.....بغض می کنم وچشم هایم رامی بندم و دلم یک همچین وعده ی شیرینی خاسته بود....

بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 231 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

پرده را میکشم و ماه با ستاره هایش لبخند می زند.لیوان شیر و کیک را می گذارم رویمیز کنار تخت.صدای لب تر کنی هر چه خواهی شوم دیوانه تابی نهایت روم...تکیه می دهمبه بالشت و پتوی چل تکه را می کشم روی پاهایم.گیره ی موهایم را باز می کنم و یکآخیش می گویم... دست می برم لای موهایم...پشت پنجره شهر زندگی می کند همان گونه کههست با تمام شادی ها و غم هایش....لپ تاپ را ر بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 218 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

تا همین چند ماه پیش با چنگ و دندان آرزوهایم را چسبیده بودم و دلم می خواست که برسم....اشک قل می خوردروی صورتم....دکتر کاغذرا می گذارد جلویم و می گوید بنویس.نگاهش می کنم می گوید مگه نگفتی نوشتن بهت آرامش می ده.بنویس فکر می کنم خواب هایم....خواب هایی که حتی وقتی بیدار می شوم هم فکر می کنم اتفاق افتاده و من در ادامه اش دارم زندگی می کنم....خیار را بر می دارم و بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 226 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

داشتم ماهی سرخ میکردم که دلم خاست این ها رابنویسم....اینکه تا همین چند وقت پیش من حتی املت را هم مزه نکرده بودم چه برسد بهاینکه بخواهم یک روز برای خودم درست کنم ان هم با فلفل دلمه ای!!!!فکر می کنم مزاجغذایی ام تغییر کرده منی که تا همین چند وقت پیش فقط پلو را غذا می دانستم الانشاید هفته ای یکی دوبار میلم بکشد پلو بخورم....اما عاشق مزه های جدید شده ام بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 224 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

خستگی نشسته است روی شانه ام....گردنم درد گرفته.کاش کسی بیاید که من را از این روزهای تاریک بردارد و ببرد بگذارد وسط جنگل ....کنار دریا....توی سکوت کویر رهایم کند....

سرمای این روزها کاری که با شکوفه ها کرد همان کاری بود که تو با دلم کردی....

بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 227 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

روی صندلی خودم را جا کردم و نشستم خانم کنار دستی ام گفت چقد قشنگ ست کردی مانتو و کفشتو،چه خوب با حجاب تونستی این رنگ انتخاب کنی....ناخود آگاه برگشتم به کفش هایم نگاه کردم کفش های عروسکی راه راه ریز سیاه و طوسی که وفتی می خریدم سی و شش برایم تنگ بود و سی و هفت توی پاهایم لق می زدآخر گفتم سی شش می برم بعدا جا باز می کنه با رنگ مانتوی طوسی...لبخند زدم و و گفت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 259 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

خیلی دوست داشتم توی یک همچین شبی توی حرمت باشم....یک گوشه از ایوان آیینه کاریت بنشینم که چشمم بببیند حرم شش گوشه ات را...دخیل ببندم به رادی مهربانیت...به آغوشم بکشی و یک گوشه از نگاهت جای بگیرم که خالی شوم از این همه دلتنگی....وعده داده ام به دلم که پیاله ی خالی آرزوهایم را پر کنی....وعده داده ام که توی حرمت هق هق گریه هایم را بشنوی و تمام شود این همه دلتنگی بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 219 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

فک می کنم من خوشبخت ترین سی و یک ساله ی این دنیام....


بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.......

ما را در سایت بمونم رو نیزه ها سر ببین م؟بمون م منو بی معجر ببین حسین.... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 215 تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:21

صفحه بندی